عدم تفکر
عدم تفکر
روش حرکت در هنرهای رزمی، ارتباط نزدیکی با حرکت مغز دارد.
در حقیقت مغز بدین منظور پرورش میابد که بتواند حرکت بدن را
اداره کند. مغز اراده کرده و بدن عمل میکند.
برای اینکه بتوان حرکات را صحیح اجرا نمود لازم است که آرامش
جسم را با آرامش مغزی و ذهنی همراه کرد تا بدین ترتیب نه تنها
مغز از انعطاف لازم برخوردار شود بلکه بتواند خود را آزاد کند.
رزمی کار برای رسیدن به چنین مقصودی باید در حالت آرام و
ساکت باقی بماند و در زمینه عدم تفکر مهارت یابد.
البته منظور این نیست که مغز فاقد هرگونه اندیشه ای گردد
و از همه احساسات چشم پوشی کند. بعلاوه به آرامش فکر نیز
اطلاق نمیشود. اگرچه مسئله آرامش و راحتی بسیار مهم است،اما
اصل عدم گرفتاری مغز است که اصل عدم تفکر بر پایه آن استوار
میگردد. عدم گرفتاری یعنی ذهن و جسم از آلودگیها و بیماریها پاک
شود تا مانعی در برابر دریافتتان قرار نگیرد.
یک رزمی کار مغزش را بعنوان آینه مورد استفاده قرار
میدهد، یعنی مغز هیچ چیزرا نگرفته وازهیچ چیز سر باز نمیزند بلکه
اقدام به دریافت مطالب میکند و هیچ چیز را در خود نگه نمیدارد.
اجازه دهید که مغز آنطور که مایل است به اندیشه بپردازد ودر این
میان لازم نیست که اندیشه آگاهانه دخالت داشته باشد. البته
منظور این نیست که هر چیزی که وارد ذهن شد آنرا قبول کنیم.
بلکه منظور این است که اگر بطور طبیعی و بدون فشار ذهنی و
جسمی با مسائل برخورد کنید و مسائل منفی را از اطراف خود دور
کنید آنچه که دریافت خواهید کرد صحیح خواهد بود.
مادامی که مغز به آنچه خواستارش باشد بیندیشد مسلما هیچ
تلاشی در زمینه رهایی از چنین اندیشه ای صورت نمیگیرد.و بعلاوه
وجود اندیشه مستقل و جداگانه نیز محو نمیشود. البته لازم نیست
که تلاشی در جهت انجام چنین عملی صورت گیرد زیرا مسائلی که
لحظه به لحظه اتفاق میافتند مورد قبول واقع میشوند و این مسئله
عدم پذیرش را نیز شامل میشود ...
عدم تفکر بدین ترتیب است که مغز مانند چشمها عمل میکند
یعنی همانطور که چشمها روی جسمی ثابت میشوند اما تلاش
نمیکنند تا چیزی از جسم مورد نظر بگیرند، مغز نیز به همین ترتیب
وارد عمل میشود. بنابر این تمرکز حواس بدین معنا نیست که
بخواهیم حس را به محدوده توجه به یک جسم محسوس، محدود
نمائیم بلکه آگاهی کامل از حوادثی است که اتفاق میافتد. برای
ترسیم چنین تمرکز حواسی میتوان یک تماشاچی فوتبال را مثال
زد. او همواره توجهش را به بازی معطوف میکند و نسبت به آنچه
در زمین اتفاق میافتد، آگاهی کامل دارد بدون اینکه روی قسمت
خاصی از زمین متمرکز شود.
رزمی کار در حین مبارزه میاموزد که همه چیز را در مورد خودش
فراموش کند و فقط حرکات حریفش را دنبال کند، یعنی مغز را آزاد
میگذارد تا بدون کوچکترین دخالت فکر بتواند به حرکت متقابل
دست بزند. او خود را از هرگونه توصیه ی فکری مربوط به مقاومت
رها نموده و از یک اندیشه انعطاف پذیر بهره مند میشود و بعلاوه
مغز فرصت میابد تا در حالت خود بخودی باقی بماند و هیچ چیز از
محیط نگیرد. به محض اینکه شخص مورد نظر بخواهد فکر کند و
این حالت را مختل کند مورد اصابت ضربه حریفش قرار میگیرد.
هنر رزمی یک مهارت خاص و یک هنر ظریف است و فقط نباید از
جنبه آمادگی جسمانی به آن نگریست...
برای اجرای یک حرکت باید ماهیت فکر با تکنیکی که قصد اجرای
آنرا دارید مطابقت کند. اصل این هنر قابل یادگیری نیست و باید
مانند گلی در مغزی که خارج از هرگونه احساسات و تمایلات منفی
است پرورش یابد. هسته این اصل بر اساس تائو ( حرکت خود به
خودی جهان ) استوار است. نمیتوان هیچ معادلی برای این واژه در
نظر گرفت ولی میتوان آنرا بعنوان یک حقیقت در نظر گرفت.
این عملکرد در یین و یانگ یعنی یک زوج نیروی مکملی که در
همه پدیده ها دخالت دارند.
برخورداری از دانش تکنیکی محض کافی نیست تا شخص بتواند
در این زمینه به مقام استادی نائل شود بلکه هنرجو باید این روح را
کاوش کند. زمانی میتواند به روح این هنر پی برد، که ذهن با اصل
حیات، مطابقت و هماهنگی داشته باشد و این مسئله زمانی پیش
میاید که شخص بتواند به حالت عدم تفکر برسد. برای این کار باید
مغز از هرگونه تفکر ذهنی منفی و اختلالات روانی دور بماند.
یکی از اصول مهم این هنر اصل ملایمت است، این اصل بر این
پایه استوار است که شخص بتواند اثر تلاش حریف را خنثی کرده و
مقدار مصرف انرژی را به حداقل تقلیل دهدو همه این امور درکمال
آرامش و بدون کوچکترین تلاش و فشاری انجام میشود. این عبارت
ظاهرا ساده بنظر میرسد ولی در عمل کاری دشوار است.
فردی که بدون این شناخت در برابر حریف قرار میگیرد، افکارش
کاملا مغشوش است و از ثبات کافی برخوردار نیست، به ویژه پس
از اینکه چند ضربه مشت و لگد بین او و حریفش رد و بدل شود، همه
تئوریها را از یاد میبرد و تنها فکری که برایش باقی خواهد ماند این
است که به هر ترتیب ممکن حریف را شکست داده و پیروزی را از
آن خود کند و همین درگیری و فشار بر ذهن و جسم باعث میشود
مقدار زیادی انرژی از بین برود. برای برتری بر حریف باید مغز را در
حالت راحت و آرام قرار داد و همه چیز را در مورد خویش فراموش
کرد و فقط حرکات حریف را دنبال کرد واجازه داد تا مغز یعنی همان
واقعیت اصلی به حرکت متقابل دست بزند و در این میان اجازه
ندهد که افکار منفی در ذهنش رسوخ کند. مهمتر از هم باید سعی
کنید هنر تفکیک را بیاموزید. سعی کنید تابع حرکات طبیعی اجسام
باشید و در این زمینه دخالت نکنید. هرگز دربرابر طبیعت ازخود دفاع
نکنید. بخاطر مقابله با مشکلات هرگز در برابر آنها قد علم نکنید
بلکه با مشکلات پیش رفته و بدین ترتیب آنها را تحت کنترل خود
درآورید. آب میتواند اصل این هنر را در ذهن مجسم سازد. آب
ماده اصلی و سازنده آن است. مقداری آب را در جلو خود قرار دهید
و با تمام قدرت خود به آن ضربه بزنید، خواهید دید که هیچ آسیبی
به آن وارد نخواهد شد. آب نرمترین ماده موجود در جهان است که
میتواند به شکل ظرفی در آید که در آن قرار دارد و میتواند به سفت
ترین و سخت ترین اجسام و مواد موجود در جهان نفوذ کند. شما نیز
باید سعی کنید از خصوصیاتی مانند آب برخوردار باشید.
احساسات و اندیشه هایی که در برابر حریف از خود نشان میدهید
مانند سایه ی پرنده ایست که در آب نمایان میشود. منظور این
نیست که باید بدون احساس و عاطفه باشید، منظور این است که
احساسات سد راهتان نشود. بنابراین برای کنترل خویش بایدهمگام
طبیعت پیش رویم. باید باحرکت طبیعی و مثبت جهان پیوند خورد
و درحقیقت باطبیعت یکی شد ومطابق مسیری که برایمان انتخاب
کرده پیش رویم و هیچ منازعه ای با آن نکنیم ...
روش حرکت در هنرهای رزمی، ارتباط نزدیکی با حرکت مغز دارد.
در حقیقت مغز بدین منظور پرورش میابد که بتواند حرکت بدن را
اداره کند. مغز اراده کرده و بدن عمل میکند.
برای اینکه بتوان حرکات را صحیح اجرا نمود لازم است که آرامش
جسم را با آرامش مغزی و ذهنی همراه کرد تا بدین ترتیب نه تنها
مغز از انعطاف لازم برخوردار شود بلکه بتواند خود را آزاد کند.
رزمی کار برای رسیدن به چنین مقصودی باید در حالت آرام و
ساکت باقی بماند و در زمینه عدم تفکر مهارت یابد.
البته منظور این نیست که مغز فاقد هرگونه اندیشه ای گردد
و از همه احساسات چشم پوشی کند. بعلاوه به آرامش فکر نیز
اطلاق نمیشود. اگرچه مسئله آرامش و راحتی بسیار مهم است،اما
اصل عدم گرفتاری مغز است که اصل عدم تفکر بر پایه آن استوار
میگردد. عدم گرفتاری یعنی ذهن و جسم از آلودگیها و بیماریها پاک
شود تا مانعی در برابر دریافتتان قرار نگیرد.
یک رزمی کار مغزش را بعنوان آینه مورد استفاده قرار
میدهد، یعنی مغز هیچ چیزرا نگرفته وازهیچ چیز سر باز نمیزند بلکه
اقدام به دریافت مطالب میکند و هیچ چیز را در خود نگه نمیدارد.
اجازه دهید که مغز آنطور که مایل است به اندیشه بپردازد ودر این
میان لازم نیست که اندیشه آگاهانه دخالت داشته باشد. البته
منظور این نیست که هر چیزی که وارد ذهن شد آنرا قبول کنیم.
بلکه منظور این است که اگر بطور طبیعی و بدون فشار ذهنی و
جسمی با مسائل برخورد کنید و مسائل منفی را از اطراف خود دور
کنید آنچه که دریافت خواهید کرد صحیح خواهد بود.
مادامی که مغز به آنچه خواستارش باشد بیندیشد مسلما هیچ
تلاشی در زمینه رهایی از چنین اندیشه ای صورت نمیگیرد.و بعلاوه
وجود اندیشه مستقل و جداگانه نیز محو نمیشود. البته لازم نیست
که تلاشی در جهت انجام چنین عملی صورت گیرد زیرا مسائلی که
لحظه به لحظه اتفاق میافتند مورد قبول واقع میشوند و این مسئله
عدم پذیرش را نیز شامل میشود ...
عدم تفکر بدین ترتیب است که مغز مانند چشمها عمل میکند
یعنی همانطور که چشمها روی جسمی ثابت میشوند اما تلاش
نمیکنند تا چیزی از جسم مورد نظر بگیرند، مغز نیز به همین ترتیب
وارد عمل میشود. بنابر این تمرکز حواس بدین معنا نیست که
بخواهیم حس را به محدوده توجه به یک جسم محسوس، محدود
نمائیم بلکه آگاهی کامل از حوادثی است که اتفاق میافتد. برای
ترسیم چنین تمرکز حواسی میتوان یک تماشاچی فوتبال را مثال
زد. او همواره توجهش را به بازی معطوف میکند و نسبت به آنچه
در زمین اتفاق میافتد، آگاهی کامل دارد بدون اینکه روی قسمت
خاصی از زمین متمرکز شود.
رزمی کار در حین مبارزه میاموزد که همه چیز را در مورد خودش
فراموش کند و فقط حرکات حریفش را دنبال کند، یعنی مغز را آزاد
میگذارد تا بدون کوچکترین دخالت فکر بتواند به حرکت متقابل
دست بزند. او خود را از هرگونه توصیه ی فکری مربوط به مقاومت
رها نموده و از یک اندیشه انعطاف پذیر بهره مند میشود و بعلاوه
مغز فرصت میابد تا در حالت خود بخودی باقی بماند و هیچ چیز از
محیط نگیرد. به محض اینکه شخص مورد نظر بخواهد فکر کند و
این حالت را مختل کند مورد اصابت ضربه حریفش قرار میگیرد.
هنر رزمی یک مهارت خاص و یک هنر ظریف است و فقط نباید از
جنبه آمادگی جسمانی به آن نگریست...
برای اجرای یک حرکت باید ماهیت فکر با تکنیکی که قصد اجرای
آنرا دارید مطابقت کند. اصل این هنر قابل یادگیری نیست و باید
مانند گلی در مغزی که خارج از هرگونه احساسات و تمایلات منفی
است پرورش یابد. هسته این اصل بر اساس تائو ( حرکت خود به
خودی جهان ) استوار است. نمیتوان هیچ معادلی برای این واژه در
نظر گرفت ولی میتوان آنرا بعنوان یک حقیقت در نظر گرفت.
این عملکرد در یین و یانگ یعنی یک زوج نیروی مکملی که در
همه پدیده ها دخالت دارند.
برخورداری از دانش تکنیکی محض کافی نیست تا شخص بتواند
در این زمینه به مقام استادی نائل شود بلکه هنرجو باید این روح را
کاوش کند. زمانی میتواند به روح این هنر پی برد، که ذهن با اصل
حیات، مطابقت و هماهنگی داشته باشد و این مسئله زمانی پیش
میاید که شخص بتواند به حالت عدم تفکر برسد. برای این کار باید
مغز از هرگونه تفکر ذهنی منفی و اختلالات روانی دور بماند.
یکی از اصول مهم این هنر اصل ملایمت است، این اصل بر این
پایه استوار است که شخص بتواند اثر تلاش حریف را خنثی کرده و
مقدار مصرف انرژی را به حداقل تقلیل دهدو همه این امور درکمال
آرامش و بدون کوچکترین تلاش و فشاری انجام میشود. این عبارت
ظاهرا ساده بنظر میرسد ولی در عمل کاری دشوار است.
فردی که بدون این شناخت در برابر حریف قرار میگیرد، افکارش
کاملا مغشوش است و از ثبات کافی برخوردار نیست، به ویژه پس
از اینکه چند ضربه مشت و لگد بین او و حریفش رد و بدل شود، همه
تئوریها را از یاد میبرد و تنها فکری که برایش باقی خواهد ماند این
است که به هر ترتیب ممکن حریف را شکست داده و پیروزی را از
آن خود کند و همین درگیری و فشار بر ذهن و جسم باعث میشود
مقدار زیادی انرژی از بین برود. برای برتری بر حریف باید مغز را در
حالت راحت و آرام قرار داد و همه چیز را در مورد خویش فراموش
کرد و فقط حرکات حریف را دنبال کرد واجازه داد تا مغز یعنی همان
واقعیت اصلی به حرکت متقابل دست بزند و در این میان اجازه
ندهد که افکار منفی در ذهنش رسوخ کند. مهمتر از هم باید سعی
کنید هنر تفکیک را بیاموزید. سعی کنید تابع حرکات طبیعی اجسام
باشید و در این زمینه دخالت نکنید. هرگز دربرابر طبیعت ازخود دفاع
نکنید. بخاطر مقابله با مشکلات هرگز در برابر آنها قد علم نکنید
بلکه با مشکلات پیش رفته و بدین ترتیب آنها را تحت کنترل خود
درآورید. آب میتواند اصل این هنر را در ذهن مجسم سازد. آب
ماده اصلی و سازنده آن است. مقداری آب را در جلو خود قرار دهید
و با تمام قدرت خود به آن ضربه بزنید، خواهید دید که هیچ آسیبی
به آن وارد نخواهد شد. آب نرمترین ماده موجود در جهان است که
میتواند به شکل ظرفی در آید که در آن قرار دارد و میتواند به سفت
ترین و سخت ترین اجسام و مواد موجود در جهان نفوذ کند. شما نیز
باید سعی کنید از خصوصیاتی مانند آب برخوردار باشید.
احساسات و اندیشه هایی که در برابر حریف از خود نشان میدهید
مانند سایه ی پرنده ایست که در آب نمایان میشود. منظور این
نیست که باید بدون احساس و عاطفه باشید، منظور این است که
احساسات سد راهتان نشود. بنابراین برای کنترل خویش بایدهمگام
طبیعت پیش رویم. باید باحرکت طبیعی و مثبت جهان پیوند خورد
و درحقیقت باطبیعت یکی شد ومطابق مسیری که برایمان انتخاب
کرده پیش رویم و هیچ منازعه ای با آن نکنیم ...
حمید نصیری
+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:4 توسط حمید نصیری
|